همین جوری یه پست جدید باز کردم.نمیدونم چی بنویسم.یکم درباره شغلم میخوام بنویسم.معلمی و هنر معلمی

میدونید ، معلمی شغل سختیه.نمیدونم باهاش موافقید یا نه.شاید فعالیت بدنی کمتری داشته باشه اما یادتون باشه ،توی این حرفه  ذهن خسته میشه و به مراتب بیشتر از بدن نیرو میبره.من زیاد شنیدم که میگن پول مفت میگیرین.میخورین میخوابین.هر روز خدا تعطیلین و از این حرفا

میخوام یکم بیشتر منو بشناسین.من معلم کودکان کم توان ذهنی(نیازهای ویژه ) هستم.عاشق شغلم هستم.منظورم معلمی نیست.معلم بچه های کم توان ذهنی رو میگم.راستش یکم سخته.مخصوصا برای من که جرو تازه کارا محسوب میشم و پایه پایینتر برای من افتاده.میدونین که هر چی پایه کمتر ، سختی بیشتر

یادمه روز اول سال اول تدریسم بود.با کوله باری از آموزش ها پای به کلاس گذاشتم.اما همون دقیقه اول فهمیدم که همشون مشتی چرت و پرت بودن.یک هفته تمام دانشم رو به کار بستم.اما انگار بچه ها زبون منو نمیفهمیدن.اعصابم خورد شده بود.نمیدونستم چیکار کنم.تا اینکه شروع کردم باهاشون عین بچه شدم.نمیدونید اینا چقد معصومن.توی درباره وبلاگ گفتم.اینا فرشته هایی هستند که برای ما اومدن.روز اول که همراه اینا شروع به بازی کردم دیدم کم کم دارن منو توی جمع خودشون قبول میکنن.راستش دنیای قشنگی دارن.دنیای بچه ها عجیب جذابه.میگین نه؟پس چرا همتون کرتون نگاه میکنین؟چرا تاب رو توی پارک دوست دارین.همه ما کودک درونی داریم که به نظر من تا آخر عمر باهاشون همراه هستیم.

میگفتم.....روز به روز عاشق بچه هام شدم.حتی عکس هاشونو دارم.باهاشون متناسب با خودشون رفتار میکردم.مثلا یکی بود انقد باهاش با احترام برخورد میکردم که کم کم  به خودش عیب میدونست شلوغ کنه.یکی اهل بازی بود باهاش بازی میکردم.خلاصه کم کم یاد گرفتم معلمی چقد میتونه شیرین باشه.

من میون معلم ها فکر کنم پایین ترین باشم.الانشم توی مدرسمون معلم هامون عالی تدریس میکنن.به بقیه معلم ها بر نخوره.اما معلم های کودکان استثنایی مجبورن بیشتر از معلم های عادی کار کنن.شغلشون ایجاب میکنه.

نمیدونم اصلا چرا این مطلب رو نوشتم.شاید از معلم ها گله دارم.به خاطر همین با تعریف کردنشون میخوام از طرف اونها جبران کنم.

از همین جا به همه اون هایی که به نحوی اذیتم میکنن سلام میفرستم و اینکه بدونن حضور اونا باعث میشه من روز به روز کامل تر وپخته تر بشم.پس توی میدان نبرد منتظرتون هستم.  ۴  سال تکرار کارهاتون خستتون نکنه.شما معلمید.به این زودی خسته نشین.

اما نه.بعضی وقت ها گرگ ها هم دوست دارن لباس گوسفند بپوشن.آدم هایی که فقط اسم معلمی رو یدک میکشن ، معلم نیستند.من رویای بچگیم ، شغل معلمی بود.بهشم رسیدم و به این زودی ازش نمیگذرم

خطالب به فردی که خودشم میدونه کی هست:مرد باش و بیا رودر روی هم با هم مبارزه کنیم.اینجوری حقانیتت هم شاید ثابت شد.

حرف آخر:خوشا به حال کسی که دل میسوزونه.گروهی از این آدم ها ، معلما هستن.خاک پای همه معلما هستم