و اما داستانهایی دیگر از این تعاملات

خواننده ی گرامی : این تعاملات را مقایسه نمایید و نظر خود را اعلام نمایید . 

مریم کتاب علومش را برمی‌دارد و قسمت‌های موردعلاقه‌اش را به پدر نشان می‌دهد. پدرش تلاش می‌کند تا جایی که می‌تواند برای او گردش‌ها و پژوهش‌های علمی ترتیب بدهد تا او هرچه بیشتر بتواند کنجکاوی‌هایش را ارضا کند.

علی نیز در درس ریاضیات کندتر از کلاس است و مادرش که در ارتباط مستمر با مدرسه، این را دریافته است، سعی می‌کند با تلاش و کوشش و آموزش مضاعف، عقب‌ماندگی‌های او را جبران کند.


مادر زهرا دریافته است کندی او در دریافت دروس به دلیل اضطراب ناشی از مقایسه او با برادرش است و با کم کردن تبعیض و مقایسه، شرایط بهتری برای تحصیل او فراهم کرده‌اند.

اما آیا این کارها، مداخله در سیستم آموزشی است یا کمک به آن؟


کارشناسان اعتقاد دارند؛ تربیت صحیح کودکان و نوجوانان تنها از رهگذر کوشش و همکاری متقابل خانواده و مدرسه برای شناخت و چاره‌جویی مسائل روزمره تربیتی به دست می‌آید؛ به طوری که امروزه پیوند مستمر خانه و مدرسه و ارتباط متقابل اولیا و مربیان به عنوان یکی از مهمترین ارکان تعلیم و تربیت مطرح است. آنجا که پدر و مادر، مسئولیت تربیت فرزند خویش را یکجا به مدرسه محول می‌کنند و از آن نیازها و ضرورت‌های تربیتی فرزند خویش که در چارچوب تربیت عمومی و رسمی نمی‌گنجد، فارغ هستند و به انتظار نتایج تربیت رسمی، فرصت‌ها را از دست می‌دهند، دشواری‌ها و کمبود‌هایی پدید می‌آید که همکاری و همفکری خانواده و مدرسه بموقع و به سادگی می‌تواند در جهت رفع آنها موثر باشد.


در مدرسه معمولا به ضرورت‌های تربیت فردی کمتر پرداخته می‌شود و چه بسیار ضرورت‌ها که در ارتباط با تربیت کودکان و نوجوانان درخور توجه هستند و مربی آنها را نمی‌شناسد  یا فرصت پرداختن به آنها را به دست نمی‌آورد.
این خانواده است که با ویژگی‌های فرزند آشناست و با  این نیازها برخورد می‌کند و فرصت بیشتری برای تربیت این ظرفیت‌ها دارد.

اما خانواده‌ها اغلب از هدف‌های آموزش و پرورش رسمی و ابعاد آن بی‌اطلاعند و ممکن است گاه مخالف با تربیت رسمی مدرسه‌ای عمل کنند. این شیوه زمانی تعدیل می‌شود که بین مدرسه و خانواده تبادل اطلاع و تجربه به وجود آید و جنبه فردی تربیت را با همفکری متقابل شناسایی کنند و به چاره‌جویی نقص‌ها و کمبودها بپردازند.


همکاری خانه و مدرسه، معلم را در شناخت مسائل یاری می‌دهد و جنبه کلی روش‌ها و مقاصد تربیت عمومی را با ضرورت‌های عینی تربیت فرد هماهنگ می‌کند.

معلمان و مربیان نیز نیازمند آشنایی با شرایط تربیتی و رشد برخی دانش‌آموزان هستند تا دلایل رفتارها و واکنش‌های آنان را در مدرسه بهتر درک کنند و برای آن برنامه‌ریزی دقیق‌تری اعمال کنند.


کارشناسان معتقدند؛ در انجمن‌های اولیا و مربیان بهتر است گروه متجانس‌تری که دید و نظر تربیتی وسیع‌تر دارند، به عنوان اعضای انجمن برگزیده شوند و کار سالانه انجمن‌ها بیش از آن که با نحوه اداره و تجهیز مدرسه و تهیه وسایل در ارتباط باشد، با مسائل تربیتی و دشواری‌هایی که مربی و معلم در جریان کار روزانه تعلیم و تربیت با آنها برخورد می‌کنند، پیوند داده شود. همکاری و همفکری مستمر اولیا و مربیان به منظور چاره‌جویی دشواری‌های روزمره صورت گیرد.


از طرفی پیگیری توصیه‌ها و تصمیم‌های انجمن‌ها تا حصول نتیجه نهایی و احساس این‌که بررسی‌ها و بحث‌ها و نتیجه‌گیری‌ها عملا سودبخش بوده است، بر قوام و دوام کار انجمن‌ها می‌افزاید و ادامه آن تدریجا انجمن‌ها را در جهت مطلوب قرار می‌دهد.


نظارت، هدایت و حمایت مستمر والدین می‌تواند سبب رشد شخصیت و پیشرفت مطلوب تحصیلی فرزندانشان باشد.

 




  خواننده ی عزیز : در داستان زیر این تعامل را چگونه می بینید ؟

احمد به خانه آمد و ترسان و لرزان، خود را از چشم مادر پنهان کرد مادر با شنیدن صدای بسته شدن در متوجه ورود پسرش شد و بسرعت به سراغش رفت و پرسید: چه خبر شده؟

چرا سراغ ناهار را نمی‌گیری؟ نکند دوباره دسته‌گلی به آب داده‌ای‌؟
پسرک در حالی که اشک در چشمانش حلقه می‌زد، نامه مدیر مدرسه را نشان مادر داد و گفت: باید به مدرسه بیایی.

هنوز حرف کودک تمام نشده بود که کشیده‌ای به صورتش نواخته شد و مادر متعاقب آن فریاد کشید: پول می‌خواهند یا باز خرابکاری کردی؟ توی امتحان تک گرفته‌ای‌؟ من که پول ندارم برایت معلم سرخانه بگیرم. باید کتک بخوری تا آدم شوی...

پسرک از این که مادرش به مدرسه بیاید یا به هر نحوی از مدرسه او باخبر شود، بیزار است.

اما واقعا چه باید کرد؟ والدینی که ارزش این تعامل میان اولیا و مربیان را درک نمی‌کنند، چگونه باید توجیه شوند؟
این ارتباط چگونه باید برقرار شود که نه معنی پول گرفتن را تداعی کند و نه فقط زمانی صورت بگیرد که بچه‌ها به اصطلاح دسته‌گلی آب داده‌اند.

علی صابری، کارشناس ارشد علوم تربیتی و مشاوره تحصیلی در این باره می‌گوید: شرایط اجتماعی امروز وضعی پیش آورده است که اولیای بعضی از خانواده‌ها هنوز تصور می‌کنند وظیفه پدر و مادر، تهیه امکانات مالی و مادی و تامین نیاز‌های اولیه فرزندان است و کار تربیتی را بایستی به مدارس واگذار کرد و با این دیدگاه از مهمترین نیاز‌های دوره رشد فرزندان خویش بی‌توجه می‌گذرند و احتمالا به محض مشاهده رفتار نابهنجار در فرزندان خود، مدرسه، معلم و دیگر عوامل تربیتی مدارس را مقصر می‌پندارند.
مثل والدین احمد که با بی‌توجهی به مسائل فرزندشان و قطع ارتباط با مدرسه او به بهانه مشغله زیاد کتک‌کاری‌های او و همکلاسانش را در راه مدرسه در اثر تعلل اولیای مدرسه می‌دانند و اعتقاد دارند آنها بچه‌ها را خوب تربیت نمی‌کنند.

این کارشناس علوم تربیتی در این‌ مورد می‌گوید: در جامعه امروز آموزش و پرورش عمومی به نیاز‌های تربیتی هر گروه در قالب هدف‌های کلی تربیتی و رشد می‌پردازد؛ اما هر فرد ویژگی‌هایی دارد که در قالب برنامه‌های عمومی نمی‌گنجد و به چاره‌جویی و اعمال روش‌های خاص نیاز دارد و غالبا این روش‌ها بدون کمک موثر و البته دور از خشونت و قضاوت خانواده میسر نیست.

هدف‌ها و سیاست‌های آموزش عمومی به شرایط طبیعی و متوسط هر گروه سنی می‌پردازد و گزیده‌نگری به نیاز‌های دانش‌آموزان باید با کمک اولیای آنان صورت گیرد.

غفلت اولیا و مربیان از این خصوصیت فردی، شرایطی را فراهم می‌سازد که دانش‌آموزان تحت تاثیر برخی عوامل مخرب در فاصله بین خانه و مدرسه قرار گیرند.این عوامل در برخی مواقع چنان تاثیر عمیقی بر شخصیت، رفتار و امور آموزشی دانش‌آموزان بر جا می‌گذارد که تمامی تلاش‌ها و زحمات اولیا، مربیان و معلمان را بی‌ثمر می‌سازد.