تقدیم به تمامی معلمین تلاش گر
نه زمینم،نه زمانم،نه سکوتم،نه فغانم،نه به تنهایی اسیرم،نه گرفتار هیاهوی جهانم،نه خزانم،نه زمستان،که زسردی وخشونت،دلم از شیشه یخ باشد،وآهم غم دنیا ،وسر وصورت و دستان ،همه دربند گرفتار،زسیلی دی وشکوه بیداد،نومیدوهراسان،خاموش وپریشان، بگویم،بسرایم،بنوازم وبخوانم که:"دلا،عمر به سر شد ،نگر هنگام سفر شد،تو را توشه ی ره چیست؟"نه خزانم،نه زمستان،بهارم و بهشتم وچنین است سرشتم،دل من،آبی دریا،نگاهم پرمعناوصدایم سخن عشق وگنجینه جان،مخزن اسرارمانده ام واله وشیدا، به هیاهوی گلستان ،وصدای خوش باران،وگل یاس، گچ ولوح پر از راز،و ورق های سپید وشعر پرواز،قلم های طلایی ،که به جزعشق،دگر مشق،نه دانندنه خوانندنه نگارند،نه نویسند....
گرچه"سی سال"مراروز بدین گونه گذشته ست،و قضا قصه تقدیر من اینگونه نوشته ست،ومرا عمرچنان برق ،چنان باد،گذشته ست،برف بی رحم به مژگان وبه موها نشسته ست ،کمرم سخت خمیده ست،دلم سخت شکسته ست،دست ها رعشه گرفته ،ونگاهم نگران است که پاهای شتابان مرا،کودک یک ساله ربوده است ،ولی در دل من نور امید است،برگ های دفتر عمرمن،از یاس سپید است ،
هنوزنم نم باران ونسیم سحری،روح نواز است،هنوزم پر پرواز به صد رنگ وبنفشه به نماز است،گر چه امروز،پر پرواز ندارم،ولی این دل گنجشک من ،از عرش گذشته است ،و در افلاک ،به روی پر گلبرگ شقایق ، میان سمن و یاس و ستاره ،به صد ناز نشسته است و در بسته به روی همه جز "دوست "که نیکوست...

سید حسین عنایتی