الهی سوگند به درخت چنار،به ترشی رب انار،ترحمی بیار به این بنده بی مقدار و این عبد بیکار وبیعار،که دمارش در آورده روزگار.

*ای خدای عزیزم،بیزار از نیمکت و میزم،دانش آموز سحرخیزم،که صبح زود یعنی ساعت 9 ازجا برمی خیزم،روزهای شنبه تا پنج شنبه اغلب از مدرسه می گریزم.

*ای خالق شهرستان کرمان و رشت، نمره انضباط ترم اولم را دادند هشت،دیگه به چه امیدی می توان سرکلاس نشست،آنجا که معلم هم نمی کند گذشت، چه کنم اگر سرنگذارم به کوه و دشت.

*به حق زبان چرب ونرم دلالان،به سنگینی بار حمالان،به نرخ دولا پهنای بقالان وبه حقه بازی رمالان،برسان چند گونی پول و شاد کن این دل ملول،تا اینکه شرمنده نباشم پیش حسین وبتول،امساله مرا کن قبول.

*الهی خودت می دانی که من کیستم،اگر چه دانش آموزی فعال نیستم ولی عاسق نمره بیستم.

*سال گذشته هنگام امتحان خواستم تقلب کنم،معلم از راه رسید، برگه ام را گرفت ازهم درید،چنان سیلی به صورتم کشید که برق3 فاز از سرم پرید و صدای آن را پدرم در خانه شنید.

*ای خالق آموزگار، ای سازنده خط کش و پرگار، آن چنان هدایتم کن تا این را بدانم که:اگر معلم خود می داند چرا ازمن می پرسد،اگر هم نمی داند چرا از سایرین نمی پرسد؟

*همیشه در جنگم، درتفریح زرنگم ولی در تحصیل شاگردی الدنگم،دروغ چرا؟حقیقت این که مایه ننگم.